سلام...

بالاخره بعد از گذشت ماه ها تصمیم به نوشتن کردم. درست است کوتاهی کردم اما بالاخره نوشتن هم حال می خواهد دیگر...

همه ما نسبت به خبرهای گوناگون واکنش خاصی داریم. وقتی خبر ازدواج نزدیکانت را به تو می دهند خوشحال می شوی و وقتی خبر از دست رفتن عزیزی را به تو می دهند گریان. وقتی لحظه به لحظه انتظار دیدار خویشانت را داری شادمانی و وقتی می خواهی از آنها خدا حافظی کنی غمگین... همه اینها به نوعی در این چند ماه اخیر برای من اتفاق افتاد. آری با خبر عروسی دختر عمویم خوشحال شدم اما پیش از آن خبر از دست رفتن دختر عمه مادرم که متاسفانه خبر فوتش در فیلیپین در رسانه ها منتشر شد من را خیلی آزرد. از سوی دیگر لحظه شماری می کردم تا پای از پلکان هواپیما بر زمین بگذارم و خودم را زیر آسمان آبی وطنم ببینم. اما خوشحالی من به اینجا ختم نمی شود.

شاید حدستان درست باشد و باورش برایتان آسان. اما برای من در ابتدا خیلی سخت بود.

نمی دانم از کجا شروع کنم اما بر می گردم به روزی که:

-الو؟

-بله؟

-سلام علیکم.

-سلام حاج آقا خوبید؟

....

-شما عمره دانشجویی می خواستید برید؟

-بله حاج آقا. چطور مگه؟

- پس خیلی سریع به سایت رجوع کن و مدارکت رو آماده و ارسال کن. اسمت از توی ذخیره ها اعلام شده... فقط زود که وقت خیلی کمه...

دست و پام رو گم کردم... باورم نمی شد... گفتم نه بابا حاج آقا منظورش اینه که اسمت واسه ذخیره هاست خیلی هم امیدوارم نباش.گفتم شاید هم جدی جدی رفتی شدیم؟

بالاخره به سایت رجوع کردم و مدارک مورد نیاز رو نگاه کردم...

اصلا باورم نمی شد. مدارکی که می خواد رو از قبل آماده کردم... روحمم خبر نداشت. قبلا مدارک رو برای کار دیگه ای می خواستم اما توی کیفم گذاشته بودم و استفاده نکرده بودم...

حالا چطور به دستشون برسونم؟! آدرس رو نگاه می کنم می بینم دو تا کوچه اون طرف تر از خونه یکی از اقوام...

-الو؟ الو!

-بله؟ سلام آقا مصطفی...

- سلام سلام..بیاید رو خط. کارتون دارم...

همه مدارک رو براشون فرستادم الا کپی شناسنامه که نداشتم...

گفتم خدایا اگه مارو دعوت کردی پس تا آخرش هوامون رو داشته باش...

چند دقیقه بعد این فامیلمون گفت پیدا کردم پیدا کردم... گفتم کجا بود؟ گفت توی کشوی میز ما بود. وقتی کشو رو کشیدم دیدم اونجاست!!!!!!

دیدم پول هم می خوان... چی کار کنم؟ گفتم جسارتا پولش رو چی کار کنم. این بنده خدا هم گفت نگران نباش ما پولی که قرار بود بریم عمره و قسمتمون نشد گذاشتیم کنار. انگار این پول قرار بود برای رفتن به خونه خدا هزینه بشه...

چی می تونستم بگم؟ رفتم و نماز شکر خوندم... خیلی خوشحال بودم... اما گفتم درسته که امید دارم اما باز با خودم می گفتم هنوز هیچی معلوم نیست...

برگشتیم ایران و برای مجلس عروسی و زیارت حرم امام رضا (علیه السلام) و دیدن اقوام و خویشاوندان به مشهد رفتیم.  وقتی توی حرم امام رضا (علیه السلام) رو به ضریح مطهر می نشینی و نگاهت رو به ضریح دخیل می بندی اگر چه در دلت غم و اندوه داری و درد دل می کنی ولی می دانی که امام رضا (علیه السلام) صدایت را می شنود و جواب سلام تو را می دهد و با او در ارتباطی. درست است که با غم و اندوه با امام رضا (علیه السلام) سخن گفتی اما وقتی از حرم با صفایش خارج می شوی و وداع می کنی هم احساس سبکی می کنی و هم احساس رضایت.

با هواپیما خودم رو با عجله به تهران می رسونم. جلسه توجیهی برای عمره گزارانه و گفتن حتما همه حضور داشته باشن شب هم قراره حرکت کنیم ... بعد حسرت پول بلیطی رو خوردم که خودم رو با عجله به تهران رسونده بودم... اعلام کردن هواپیما 4 ساعت تاخیر داره. هرچند که بعد از یازده ساعت از فرودگاه مهرآباد پرواز کردیم...

ادامه دارد...


نویسنده : مصطفی روحانی نژاد ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٦/٥


سلام.

توی این دنیا انسان برای هر چیزی اسمی گذاشته تا بتونه منظورش رو به دیگران سریع تر برسونه. هرکدوم از اینها ممکنه به تنهایی دارای معنی خاصی نباشن و فقط جنبه اسمی داشته باشن ولی ممکنه بعضی اسامی مثل صفت گویای حالت یا ویژگی خاصی باشن . بعضی چیزها در هر کشوری یک جور نامیده می شن. مثلا ما در زبان پارسی خالق هستی رو خدا نامیدیم که بعضی ها می گن از دو کلمه "خود" و "آی" که به معنی یادآوری کننده به خودمان هست تشکیل شده. خدا در زبان چینی "تیان شن" نامیده می شه که از ترکیب دو کلمه "تیان" به معنی روز و "شن" به معنی عظیم و باهوش هست تشکیل شده  یا در عربی که الله از ترکیب دو کلمه "ال" و "اله" تشکیل شده و به معنی تنها معبود هست.

بعضی اسامی بین چند زبان مشترک هستند. مثل مریم یا سارا یا یوسف و ... اما چینی ها توی این قضیه تفاوت دارند.

همونطور که گفته بودم یکی از ویژگی های جالب زبان چینی اینه که اسم های خارجی رو به چینی تبدیل می کنند و صدا می زنند. مثلا مصطفی که به مطفی تبدیل شده بود یا حتی برندهای معروف مثل " 7آپ" که به "qixi" ترجمه شده یا بعضی اسامی مثل "مک دونالد" و "کی اف سی" که به" Maidanglao" و "ken de ji" تبدیل شده و بسیاری دیگر مثل نام کشورها یا واحد های پولی.

کشورهای شرق آسیا اول نام خانوادگی شخص رو می گن بعد اسم کوچیکش رو. مثلا "هو جین تائو" که رئیس جمهور چین هست "هو" فامیلی ایشون هست و "جین تائو" به عنوان اسم کوچک ایشون.

یادم میاد یکی از اساتید اسامی دانشجو ها رو سوال می کرد و هر کسی خودش رو معرفی می کرد و استاد نام و نام خانوادگی افراد رو به زبان چینی مشخص می کرد. مثلا اسم کوچک حیدر که به "He di rei" تبدیل شده بود "He" به عنوان فامیلیش و "Di rei"به عنوان اسمش قرار داده می شد و استاد می گفت که فامیلی شما فامیلی خوبیست و در چین بسیار هست.

یک بار که به همراه پدرم به بانک رفته بودیم کارمند بانک سوال کرد شما با رئیس جمهور ایران ارتباطی دارید؟!؟! از این سوال کلی شگفت زده شدیم و با خودمون گفتیم شنیده بودیم سیستم اطلاعاتی چین خیلی قوی هست اما دیگه نه اینقدر... پرسیدیم چطور مگه؟ گفت چون فامیلی شما نژاد داره و رئیس جمهور شما هم نژاد هست!!! تازه فهمیدیم مشکل از کجاست... بعدا متوجه شدیم که در چین آقای احمدی نژاد رو به اسم "نژاد" می شناسن و دیگه اسم کامل احمدی نژاد رو نمی گن. بعد کلی توضیح دادیم که نژاد به چه معنی هست و ما روحانی نژاد هستیم و اون احمدی نژاد هست و ما اصالتا خراسانی هستیم و ایشون سمنانی هست و در شهرستان آرادان متولد شده و ... تا بالاخره تونستیم قانعش کنیم که ما کلا با آقای احمدی نژاد هیچ گونه ارتباطی نداریم و قضیه رو سیاسیش نکنید. و الا خدا می دونست کی کارمون راه می افتاد...

داشتم با خودم فکر می کردم اگر اسم چینیم رو ترجمه کنم چه معنی به دست خواهد اومد؟ البته ناگفته نمونه که با توجه به مطالب قبلی زبان چینی علاوه بر این که ممکنه چند کلمه در آوا و صدا یک شکل باشن و در نوشتن و معنی متفاوت و حتی بعضا ممکنه در نوشتن یکسان باشن ولی در نحوه خوندن و معنی تفاوت داشته باشند!!! لذا هر کلمه امکان داره چندین معنی داشته باشه البته ارتباط بین کاراکتر ها هم خیلی مهمه...

حالا "" یا همون مطفی هم معنی داره. "مو" () به معنی : نه یا هیچ کس و  "طَ" () هم به معنی : برج ، و "فا" () هم به معنی : روش یا قانون هست. فکر کنم یه چیزی تو مایه های برجعلی خودمون در بیاد... نیشخند

حالا این که چه مفهومی در بر داره بسته به دیدگاه شما داره... فقط خواهشا دیدگاههاتون مثبت باشه... نیشخند.

شاد باشید و سلامت...

یا حق...

 


نویسنده : مصطفی روحانی نژاد ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٢/۱


سلام.

جواد آقا از من خواسته بودن در مورد اعداد چینی هم مطلب بنویسم که این کار رو با کمال میل انجام می دم و اتفاقا نکات جالبی هم در اعداد چینی وجود داره.

یادگیری اعداد چینی خیلی سخت نیست فقط کافیه اعداد یک تا ده و صد و هزار و ... به تنهایی یاد بگیرید...

از یک تا ده به ترتیب از چب به راست:

yi- er - san - si - wu - lio - qi - ba - jio - shi

روش خوندن این اعداد هم کمی متفاوت هست . از چپ به راست.

شیر - جیو - با - چی - لیو - ئو - سی - سن - آر - ئی

جالبه بدونید چینی ها برای نشان دادن اعداد نیازی به دو دست ندارند و با یک دست می توانند اعداد یک تا ده را نشان بدهند.

اگر دقت کنین حرکات دست به کاراکتر اعداد شبیه هستند. عدد ده رو هم می شه به شکل دیگه ای نشون داد.

ترکیب چینی هم کار دشواری نیست.

مثلا عدد یازده می شه shi yi به معنی 10 و 1 . عدد دوازده می شه shi er تا 19. عدد بیست هم می شه er shi  به معنی دو ده و اگر بخوایم بگیم 21 باید بگیم er shi yi .  به همین ترتیب تا 99 که می شه jio shi jio .

صد و هزار هم به ترتیب می شن bai = بَی و qian= چی ِن.  که مثل ترکیب های بالا اضافه می شه.

حالا اگر بخوایم بگیم 1389 می گیم : yi qian san bai ba shi jio . ولی اگر بخوایم بگیم 1390 می گیم: yi qian san bai jio و نیازی نیست ده یا همون shi به آخرش اضافه کنیم مگر این که حرفی بخوایم اضافه کنیم مثل سال که می شه : yi qian san bai jio shi nian. یعنی سال یک هزار و سیصد و نود.

در زبان چینی عدد 4 نحس به شمار می ره چرا که چهار "si" به معنی مرگ هم هست و به همین دلیل در آسانسور ها و ساختمان های چین طبقات چهارم و چهاردهم حذف شده!!

جالبه بدونید کره ای ها هم عدد 4 رو نحس می دونن درست به همین دلیل اما با این تفاوت که اونا به چهار می گن "sama".

چینی ها به عدد 8 و 9 خیلی علاقه دارن و اون رو به نوعی مقدس می دونن ولی یه چیز جالب توجه دیگه اینه که در چین هیچ وقت از عدد 250 استفاده نکنید. چون این کلمه نوعی بی احترامی به شخص مقابل و به معنی احمق هست!!!

در فروشگاه ها موقع چونه زدن اگر عدد 250 پیشنهاد کنین ممکنه شخص ناراحت بشه و به همین دلیل به شما عدد 251 یا 249 رو پیشنهاد می کنه نه عدد 250!

عدد 13 هم که در خیلی از کشورها نحس به شمار می ره در اینجا هم به همین شکل هست و بسیاری از ساختمان ها فاقد طبقه سیزدهم هستند...

منتظر پیشنهادات شما هستیم.

سرافراز باشید و سربلند.

یا حق.


نویسنده : مصطفی روحانی نژاد ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱/٢٩


سلام.

باز هم از این که خیلی دیر به روز می کنم عذر خواهی می کنم.

حقیقتش اینه که غیر از دانشگاه و درس گرفتاری های دیگه هم هست. ولی خوب گاهی همیشه شرایط برای نوشتن وجود نداره. به هر حال بیشتر از قبل گرفتار شدم و امیدوارم بتونم بیشتر از این در خدمت شما دوستان عزیز باشم.

چند وقت پیش یک پیشنویس برای مطلب آماده کرده بودم و با این که مدتی هست که گذشته حیفم اومد این موضوع رو بیان نکنم.

در مطالب گذشته اشاره ای در مورد زبان چینی شباهت های این زبان مطرح کرده بودم که البته آن موقع دانشگاه نمی رفتم و اطلاعاتی که داشتم همه بر اساس تجربیات یکی دو ماهه من بود. اما الان که به دانشگاه رفتم و چند لغتی بیشتر از قبل یاد گرفتم گفتم تا به وسیله این مطلب شما رو بیشتر با زبان چینی آشنا کنم.

قبل از هر چیز به صدای در کلاس ما ضبط شده گوش بدید...

تمامی کلمات گفته شده در صدای بالا با هم تفاوت دارن و هم از نظر صدا و هم از نظر نوشتاری کاملا با هم متفاوت هستند...

عکس بالا هم مربوط می شه به آخر یکی از کلاس ها که بر روی تخته تکالیف منزل نوشته شده و باید در کتاب نوشته بشه... امیدوارم خوانا باشه نیشخند

البته قطعا این زبان برای خارجی ها دشوار تره اما به هر حال نسبت به خیلی زبان های دیگر دنیا از سختی قابل ملاحظه ای برخوردار هست.

یکی از علل سختی این زبان نداشتن الفباست. یعنی اینطور نیست که شما برای یک کاراکتر صدا فرض کنید و با بتونید برای دیگر لغات از همین صدا استفاده کنید.  مثلا Chuang هم به معنی تخت خواب هست و هم به معنی پنجره و ممکن است ده ها چوانگ دیگه وجود داشته باشه که هم از نظر معنی و هم از نظر نوشتن و هم از نظر آوا و طرز خوندن تفاوت داشته باشن. تشخیص این که منظور از چوانگ چیه رو می شه در جمله فهمید. یا مثلا Ma به تنهایی به معنی اسب هست و اگر در آخر جمله ای بیاید جمله به سوال تبدیل می شود و نوشتن آن  هم فرق دارد. یا Mama که به معنی مادر هست هم در نوشتن و هم در گفتن تفاوت وجود دارد.

و اما یک تفاوت دیگه این زبان با زبان های دیگه. فرض کنید شما قصد دارید زبان انگلیسی رو از ابتدا آغاز کنید. خوب اول الفبا رو یاد می گیرید و کم کم خوندن رو هم فرا می گیرید. در خیابان به راحتی می تونید کلمات را بخونید اما معنی اون رو ممکنه ندونید. اما در زبان چینی باید هم خود کلمه هم معنی کاراکترش و همچنین نوع نوشتن اون کاراکتر را یاد بگیرید مضاف بر این که ترکیب دو کلمه با معنی متفاوت کلمه ای جدید رو به وجود میاره با معنی متفاوت.

یه نکته جالب دیگه اینه که غیر از این که زبان مردم شمال چین با زبان مردم جنوب چین تفاوتهایی داره خیلی از مردم ممکنه زبان هم دیگه رو متوجه نشن. مثلا چند روز پیش با یک راهنمای چینی مسلط به زبان انگلیسی برای کاری به یک هتل رفتیم که مجبور بودیم از وسط رستوران هتل عبور کنیم. ساعت تقریبا هشت صبح بود. راهنمای ما  چند لحظه با یکی از مهمانداران هتل صحبت کرد و توضیحاتی داد. مهماندار به زبان انگلیسی از من سوال کرد ببخشید صبحانه میل کردید؟! گفتم ما جای دیگری ساکنیم. بعد پرسید می تونم شماره اتاقتون رو بپرسم؟! گفتم ما در این هتل اقامت نداریم. گفت شماره اتاقتون رو فراموش کردید؟! و مجددا من جوابم رو تکرار کردم و شخص راهنما دوباره به زبان چینی توضیح داد تا بالاخره متوجه شد. هنوز چند قدمی جلو تر نرفته بودیم یکی دیگه از مهماندارا سوال کرد: جناب صبحانه میل کردید؟!؟!      فکر کنم اگر می گفتم خیر دو مزیت داشت. اول این که صبحانه رایگان نصیبمون می شد دوم این که نیازی به فهموندن موضوع به این سختی نبود...

قدر زبان شیرین پارسی رو بدونید که هیچ زبانی به شیرینی زبان پارسی و هیچ خطی به زیبایی خط پارسی وجود نداره.

خلاصه این که  در چین زندگی کردن این طور مشکلات رو هم به همراه داره که البته سختی اون به خاطر ناآشنا بودن ما به محیط و زبان این منطقه ست و افراد با تجربه در این جا هم همین نظر رو دارن و می گن بعد از چند وقت زبان چینی برای شما راحت تر و خط آون هم آسون تر می شه.

شاد باشید و سلامت. قدر نعمتهای خدادادیتون رو هم بدونید.

یا حق.

 


نویسنده : مصطفی روحانی نژاد ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱٢/٢٩


سلام.

امروز روز اول تشکیل کلاس های دانشگاه بود... کلاس آموزش زبان چینی در دانشگاه فناوری شیمی! ارتباطش به خودم مربوطه...نیشخند

بعد از بارش شدید برف دیروز، امروز هوا به شدت سرد بود... کاش فقط سرد ... با باد دست به یکی کرده بودن حال همه رو بگیرن...

ساعت 8:20 دقیقه وارد محوطه دانشگاه شدم... هر کسی به یک سمتی می رفت... به سمت ساختمان اداری دانشگاه رفتم تا بپرسم محل تشکیل کلاس ها کجاست... یک نفر از کنارم عبور کرد در حالی که زل زده بود ... انگار تو چین خوش تیپ ندیده بود.. البته حق هم داشت..نیشخنداز خود راضی

با توحید دوست جدیدم که به وسیله یکی از ایرانیان مقیم آشنا شده بودیم و چند وقتی است که برای یادگیری زبان چینی به اینجا آمده قرار گذاشتیم که با هم به سر کلاس برویم... محل تشکیل کلاس ها رو پیدا کردیم... جمع کثیری از دوستان در راهرو ول بودند... همه یه جوری به ما نگاه می کردند... گویا به همان دلیل فوق الذکر.

روی در کلاس ها اسامی دانشجویان رو نوشته بود... قبل از ورود به کلاس رفتیم تا یه دید کلی نسبت به دانشجویان داشته باشیم...

وارد کلاس شدیم و یک میز خالی انتخاب کردیم و نشستیم... به طور کلی کلاس ها به 2 دسته تقسیم می شوند... ا

لف) دانشجویان خارجی عرب

ب)دانشجویان خارجی غیر عرب!!!

عربها اول فکر کردند ما هم از کیش ایشانیم... و با ارسال سیگنال هایی با عنوان (السلام علیکم) ما رو سنجیند... جواب سلامشان را دادیم و کیف حالکی گفتند و ما هم شکراً ... بیشتر سودانی بودند. گفتیم ایرانی هستیم و به دلیل فوق واکنش خوبی نشان دادند... چند نفر هم اگر اشتباه نکنم از روسیه. یک نفر از مکزیک و یک نفر از ترکمنستان. دو نفر سیاهپوست که نمی دانم اهل کجا هستند ، یک نفر هم از فنلاند و 3 نفر دیگر از کره و مابقی هم که خدمتتون عرض کردم ...

اما نفر اولی که در محوطه دانشگاه به من زل زده بود وارد کلاس شد و  بعد از کمی تعلل و دست در جیب کردن و لبخند ملیح و ... پرسید Where are you from؟ گفتیم ایران... گفت: خوب پس هموطنیم! البته برای من جای تعجب نداشت. چون می دونستم که بعضا ایرانی ها در این دانشگاه درس خواندند و می خوانند و شاید هم خواهند خواند اما به هر حال باعث خوشحالی برای ما بود که یک هموطن دیگر به اسم علی به جمعمون اضافه می شد.. همینجا بود که فهمیدم علاوه بر دلیل فوق! علت دیگر زل زدن علی خان به من آشنا بودن چهره اینجانب به عنوان ایرانی بوده است... نیشخند بعد از گپ و گفت و احوال پرسی و خونت کجاست و غیره منتظر شدیم تا کم کم کلاس ها با ورود استاد رسمیت پیدا کنه...چند دقیقه ای گذشت و یک نفر دیگر وارد کلاس شد که باعث تعجب من شد... یکی از ایرانیان مقیم بسیار معروف در چین به عنوان دانشجوی زبان چینی که واقعا حضور ایشان باعث دلگرمی من هم شد... بماند...

استاده محترمه! وارد کلاس شدند و بعد از ده دقیقه شروع کردند به انگلیسی صحبت کردن و خوش آمد گویی! گویا اشتباه ثبت نام کردیم! لیست حضور و غیاب رو برداشت و اسامی رو قرائت کرد... چینی ها اسامی افراد رو به زبان خودشون صدا می زنند مثلا ابراهیم که یکی از همکلاسی های ماست رو ابولاهم صدا زد که البته ممکن است یابولاهم هم خوانده شود و بعد گفت از این به بعد اسم چینی شما در کلاس خوانده می شود و اگر مایل نیستید تا هفته آینده وقت دارید اسم دیگری برای خودتان انتخاب کنید! خوشبختانه اسم اینجانب تغییر چندانی نداشت و موجبات خنده را برای دیگران به همراه نیاورد. مصطفی به Mottafa (مطفی) تغییر کرده بود.

به هر حال روز اول دانشگاه روز خوب و پر خاطره ای برای من بود و آشنایی من با افرادی از ملل دیگر خود تجربه ای جالب است که در عین حال می توان تا حدودی با فرهنگ و زبان این مردم این کشورها آشنا شد.

به هر حال هر کسی نوروز خود را به گونه ای آغاز می کند. نوروز من هم _انشاءالله_ با فراگیری علم آغاز خواهد شد و امیدوارم همیشه این فراگیری ادامه پیدا کند... برای هموطنان عزیزم هم سال خوبی رو آرزو دارم و امیدوارم علاوه بر شادی و سرور در این ایام از فرصتهای این روزها به خوبی استفاده کنند...

شاد باشید و سلامت...


نویسنده : مصطفی روحانی نژاد ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱٢/٢٤


سلام.

از این که برای مدت طولانی وبلاگم رو به روز نکرده بودم عذر خواهی می کنم... سعی می کنم زود تر به روز رسانی کنم اما به هر حال مشکلاتی هم وجود دارد...

نزدیک به 2 ماه است که من به این دیار سفر کردم و تا حدودی به این سرزمین عادت کرده ام. اما! اما برخی تفاوت ها به خصوص تفاوت در فرهنگ بین دو ملت دوست و برادر! ایران و چین سختی هایی هم به همراه دارد... سختی هایی که گاهی توام با شیرینی وگاهی هم توام با تلخی است . سختی هایی که باعث می شود قدر خیلی چیز ها را بدانیم...

نزدیک عید است و عید دیدنی . در فرهنگ ما ایرانی ها هم دیدن فامیل و آشنا و دوست در این روزها به وفور دیده می شود. وقتی کسی را که برای مدت زیادی ندیده باشیم با دیدنش ممکن است او را در آغوش بگیریم و ابراز خوشحالی کنیم (البته با رعایت شئونات اسلامی). اگر این شخص را هر روز ببینیم ممکن است جواب سلامش را هم به زور بدهیم. ولی حال که بعد از چندی او را می بینیم لبخند روی لبمان می نشیند. انگار هدیه ای بهمان تقدیم کرده اند... هدیه ای معنوی و نه مادی.

هرچند که هنوز نزدیک به دو ماه است که از وطن عزیزم ایران به دورم اما من هم برای گرفتن این هدیه معنوی بی تابم... هدیه ای که نمی شود با هیچ چیز آن را عوض کرد و نمی توان آن را خرید و یا از کس دیگری تهیه کرد...

گاهی دسترسی به شخصی یا چیزی دیگر امکان پذیر نیست. مثلا _خدا نکند_ کسی عزیزی را از دست بدهد. طبیعتا دیگر وجود فیزیکی او را احساس نخواهد کرد. حال اگر این شخص فواید دیگری هم داشته باشد شخص با از دست دادن او احساس ناراحتی بیشتری می کند و ممکن است با خود بگوید ای کاش از حضور این شخص بیشتر استفاده می کردم چرا که هیچ کس جای کس دیگری را نمی گیرد...

حالا چند سوال. در این کشوری که سلام کردن هم خرج دارد چطور می شود زندگی کرد؟ در کشوری که برای دوستی حرف پول به میان می آید و نه حرف دل چگونه می توان زیست؟ چگونه می توان به کسی اعتماد کرد که پول را خدای خود می داند و عاطفه و محبت را وسیله ای برای بدست آوردن پول؟! چطور می توانی معنی احسان و نیکوکاری را بفهمانی؟

اگر قدر چیزی را ندانیم وقتی آن را از دست می دهیم افسوس می خوریم و خود را سرزنش می کنیم و وقتی دوباره آن را بدست می آوریم بیشتر قدر آن را می دانیم...

در این کشور غریب هم که از فامیل و دوست و آشنا به دوریم بیشتر قدر آن ها را می دانیم و با گذشت هر روز بیشتر احساس دلتنگی می کنیم و برای دیدارشان بیشتر مشتاق می شویم...

هرچند که این دوری به امید خدا روزی به پایان خواهد رسید اما هرگز فراموش نکنیم همه ما روزی مسافران ابدی خواهیم بود. قدر دارایی هایمان _به خصوص دارایی های معنوی_ را بدانیم....پس 

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم            که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم...

نوروز خوبی داشته باشید و قدر هم دیگه رو خوب بدونید... از این فرصت کوتاه و چند روزه خوب استفاده کنین...

شاد باشید و سلامت...

 


نویسنده : مصطفی روحانی نژاد ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱٢/۱٦


سلام.

یک توضیح:

با توجه به چند مطلب قبلی که نوشته بودم و پیامهایی که دوستان زحمت کشیدند و برای مطالبم گذاشتند به نظرم رسید شاید تصور خوانندگان عزیز از چینی ها به نوعی منفی به نظر بیاد در حالی که همیشه اینطور نیست و البته در هر جایی انسان و خوب و بد وجود داره... در چین هم انسان های خوب کم نیستند. (بعدا بیشتر در مورد این قضیه توضیح خواهم داد).

یک ماه و چند روز است که از سال نوی میلادی یا کریسمس گذشته اما سال نوی چینی ها هنوز شروع نشده اما در آستانه آغاز سال نوی چینی ها هستیم...

سال نوی چینی ها همه ساله در اوایل ماه فوریه میلادی و روز آن نیز بر اساس تقویم کشاورزی چینی ها مشخص می شه اما ساعت تحویل آن همیشه ساعت دوازده نیمه شب است.

جشن سال نوی چینی ها جشن بهاره هم نام داره و به واقع هم بعد از گذراندن سرمای منفی بیست درجه و رسیدن به دمای صفر درجه باید هم بهار به حساب بیاد!

این جشن از هفته آینده یعنی سیزدهم فوریه آغاز و تا دو هفته ادامه خواهد داشت. فرارسیدن سال نوی چینی ها رو از یکی دو ماه قبل در این کشور می توان تشخیص داد. چرا که بیشتر از یک ماه است که صدای انفجار اطراف پکن را شب و روز و به صورت مشقی پوشش می دهد... هنوز جشن اصلی شروع نشده . خدا به دادمان برسد... با توجه به این که در مالزی هم، چینی ها چنین جشن هایی به مناسبت سال نوی چینی ها برگزار می کردند و همچنین به گفته ایرانیان مقیم پکن، چینی ها تا پایان تعطیلات! آتش بازی خود را ادامه می دهند و آسمان این شهر را در شب همانند روز روشن نگه می دارند. اما نکته قابل توجه این گونه جشن ها این است که آتش بازی در چین به صورت کنترل شده و با نظارت پلیس همراه است و نسبت به چهارشنبه سوری در ایران از ایمنی بیشتری برخوردار است. اما به هر حال خطراتی به همراه دارد.

چینی ها علاقه زیادی به رنگ قرمز و زرد دارند و آن را مقدس می دانند و در خیابان ها و مکان های عمومی و حتی در دفاتر و منازل نیز از تزئینات خاصی به رنگ قرمز استفاده می کنند. شاید شکل زیر را بارها دیده باشید...

هنگام سال نو از این آزین بسیار استفاده می شود و تمامی خیابان ها از تزئیناتی همانند تصویر بالا استفاده می کنند.

علاوه بر عکس بالا چینی ها به اژدها نیز علاقه دارند و از عروسک ها و مجسمه های اژدها برای جشن ها خود استفاده می کنند.

در ایام سال نوی چینی ها ، مردم این کشور به دیدن بزرگتر ها و فامیل می روند اما تفاوت آنها با ایرانی ها در این است که به دلیل این که چینی ها بر اساس قانون این کشور حق داشتن بیش از یک فرزند را ندارند، از داشتن دایی و خاله و عمه و عمو محرومند فلذا عیدی کمتری هم می گیرند! اما یکی از آداب و رسوم چینی ها به عنوان عیدی سال نو هدیه دادن پاکت سیگار به یکدیگر است!!! با توجه به این که حدود سیصد و پنجاه میلیون سیگاری در چین وجود دارد و خیلی از آنها از عوارض و خطرات ناشی از کشیدن سیگار آگاه هستن اما با این حال همچنان به این سنت پایبندن...

به مناسبت سال نوی چینی ها "این مملکت" از هفته آینده به مدت دو هفته تعطیل خواهد بود... اما وبلاگ این حقیر پذیرای حضور گرم شماست...

پ.ن: دلم خوش بود اینجا بهار داره نزدیک می شه از امشب بعد از 3 ماه داره برف میاد... خدا به خیر کنه...!!!

 


نویسنده : مصطفی روحانی نژاد ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۱٧


سلام.

از زمانی که در مالزی بودم همیشه با خودم فکر می کردم که زبان چینی چگونه است و چینی ها چطور با هم صحبت می کنند؟ همینطور کره ای ها... در مالزی نزدیک به چهل درصد از مردم چینی الاصل هستن...

زبان چینی به گونه ایست که کوچکترین تغییر در تلفظ منجر به تغییر معنی می شه. یعنی مثلا اگر فتحه رو نزدیک به کسره تلفظ کنید معنی اون عوض می شه.

چند وقت پیش قبل از اینکه خانم ژنت به ما متذکر بشن که ما تروریست های با شخصیتی هستیم!!! از ایشون چند تا لغت می پرسیدم. گفتم من به زبان چینی چی می شه. ایشون گفت : "wu" . گفتم اگه این می شه من پس عدد پنج چی می شه؟ گفت اون می شه "wu" !!  قبلا شنیده بودم که خونه هم یه همچین چیزی می شه... باز پرسیدم پس خونه می شه چی؟ گفت اون فرق می کنه . اون می شه "wu" !!

باز سوالم رو تکرار کردم... این بار با دقت گوش دادم. دیدم خیلی فرقی نمی کنه. فقط اندکی بالا و پایین داره! اما همین بالا و پایین و کم و زیاد کردن صدا موجب تفاوت در معانی لغات می شه...

بعضی از کلمات هم تلفظ سختی دارند... باید درست اونها رو بیان کرد تا منظور رو رسوند. مثلا من گرسنه ام می شه : "وویا اِو" . باید طوری تلفظ بشه که بین کسره و واو کمی هم "هـ: اضافه بشه و با فشار از انتهای گلو خارج بشه... در غیر این صورت طرف مقابل فقط چشمانش کار می کنه ولا غیر... (خیلی تلاش نکنید. ممکنه بقیه فکر کنن که شما ...) .

جالبه بدونید که در چین گویش های متفاوتی وجود داره. علاوه بر زبان چینی که خود به دو دسته سنتی و نوین تقسیم می شن افراد با لهجه های گوناگون صحبت می کنند و جالب تر این که اگر با لهجه خود طرف همخوانی نداشته باشه به قول دوستان عمراً اگر بفهمه... برای مثال فروشگاه "Carrefour" که فروشگاه زنجیره ای معروفی در جهان هست و اخیرا به اسم هایپر استار در تهران ساخته شده تلفظ خاصی داره. در اینجا یه چیزی بین"جالافو" و "چالافو" هست و اگر درست گفته نشه شما به هیچ عنوان و از هیچ طریقی نمی تونید منظور رو برسونید.یک بار سر همین قضیه راننده تاکسی ما رو از ماشین پیاده کرد!!!    کلافه

هرچند که در اینجا گرمی چهره افراد خود به نوعی دلگرمی برای ما به حساب میاد و برخورد آدمهای اینجا آدم رو دلسرد نمی کنه ولی گاهی اوقات چنان دلم برای یک هموطن تنگ می شه که می گم خدایا ایران رو به خاطر مردمش هم که شده همیشه زنده نگه دار...

 

 


نویسنده : مصطفی روحانی نژاد ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۱٢